جعفر شهرى باف

496

طهران قديم ( فارسى )

بود كه دلاك آن را مانند حنا خيسانده بعد از صابون آخر به سر و تن مشترى ميماليد و همانطور آب نريخته و نشسته روانه خزينه‌اش ميكرد . از آنجا كه علاوه بر خواص طبى ، در سدر خاصيت پاك‌كننده نيز بود كه آب خزينه را صاف مينمود . نوره - واجبى - داروى نظافت - موزدائى از امورى كه هر هفته واجب ميآمد و هر فرد مسلمان معتقد را لازم بود تا رعايت كند ، امور موزدائى سفلاى بدن و زير بغل بود كه انجام ميدادند و امرى كه بعد از آن بايد صابون زده زنگ و زهر واجبى را از بدن دور بكنند . بلندتر بودن موى زهار از قد يك دانهء جو كراهت داشت بلكه نماز را خراب ميگردانيد و هر مرد و زنى را وادار مينمود تا هفته‌اى يك بار واجبى بگذارد ، علاوه بر خاصيت نيروبخشى آن در امور جنسى « 47 » بمردان و دفع امراض جلدى مانند جرب و سودا و پيسى و غيره در اين روايت كه هر آينه واجبى براى چشم ضرر نداشت بايد مردم در واجبى مىخوابيدند ! اما كارى كه غير از دو روز چهارشنبه و جمعه بايد انجام پذيرد كه در چهارشنبه فقر و در جمعه ديوانگى ميآورد ! واجبى مردها عبارت بود از دو جزو آهك نرم الك كرده و يك جزو زرنيخ كه در آب خيسانده ، حمامىها هفتگى آماده ساخته در تغار « 48 » ميريختند و طريقه

--> ( 47 ) . يال اسب از چيست دانى مىبرند ؟ * گردنش تا آنكه محكمتر شود ؛ گر تو هم از يالِ كرّه مو بُرى * گاهِ حمله همچو شير نر شود ( 48 ) . واجبىخانه يكى يا دو مكان دو سه مترى بود كه در آن بوسيله لنگ مشترى كه از كمر باز كرده به دهانه آن ميكشيد پوشيده ميشد . مكانى بين سربينه و گرمخانه كه تغار واجبى در بيرون آن قرار داشت و سهم هر مشترى پياله‌اى بود كه از آن طبق حاجت خود پر مينمود . پياله‌هاى واجبى كاسه‌هاى سفالين نامرغوب كف تختى بودند كه غالبا آشىها هم براى يك شاهى صد دينار آش از آن استفاده ميكردند . در رابطه با پيالهء واجبى داستانى بود كه روزى پدرى با پسرش به حمام ميرود و در حمام عطش مىكند و از پسرش ميخواهد كه برايش آب بياورد . پسر غرغركنان پيالهء واجبىاى را نشسته آب كرده به دستش ميدهد . پدر چون چنان مىبيند به پسر ميگويد : يادم ميآيد كه در حدود سن و سال تو روزى در حمام ، پدرم هنگام صابون زدن از من آب طلبيد و من بيرون آمده در كاسه‌اى چينى شربت به‌ليموى يخ انداخته برايش فراهم كرده و برده به دستش دادم و نتيجه‌اش اين شد كه تو آب فقط را برايم در كاسه‌ى واجبى ميآورى ، واى بر تو كه كاسهء واجبى بدست پدرت دادى !